سرنوشت
باز باید سرنوشت از سر نوشت
برای عزیزترینم..... می نویسم برای تو که دوستت دارم برای تو که معنای واقعی عشق ودوست داشتن را با قلب پر از عشقت در ذره ذره ی وجودم نهادی. از عمق قلب پاک وعاشقم می نویسم ...... برای تو که گرما بخش وجودمی..... ای عشقم...... تو را می خواهم وعاشقانه دوستت دارم.
و روزي خواهم مرد بي هيچ سوال همانگونه كه ديگران نيز مردند ، پوسيدند خويش را رهانيدند و يا رهانيدنشان من نيز خواهم مرد و آنگاه سلامي خواهم نمود بر تو بر تو اي تدبیرگر خورشید و ماه و مي دانم كه خواهي پذيرفت سلامم را و چشم آن دارم كه بر لبانت تبسمي باشد هرچند کوچک هرچند کوتاه می دانم که مرا از حسابت گریزی نیست مي دانم كه دركفران كفرهايم خواهم سوخت اما بر خود زحمت منه! من خويش بي هيچ حساب به اسفل السافلينت رجوع خواهم كرد اما اگر روزي روزگار دوزخم به سر آمد و خواستي مرا در بهشت راهي دهي و بر من منت گذاري و گويي كه چه مي خواهي؟ هيچ از تو نخواهم خواست نه بهشت و نعمتهايش نه شراب و ميوه هايش و نه حور هاي سيه چشمش را ! تنها يك چيز از تو خواهم خواست و آن كوچك اتاقيست خالي جايي كه بتوانم تنهايي هايم را در بر بگيرم با گليمي پلاسيده و كهنه و تكه نان و كاسه ي آبي مرا كفايت مي كند و تنهايي بزرگترين آرزوي من خواهد بود تنهاي تنها تنها بي هيچ كس و تو ديگر نگران من مباش من خويش در آغوش غم هايم بر روي تعفن اسب ها خواهم خوابيد زندگی چون گل سرخی است پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف یادمان باشد اگر گل چینیم خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان صفایی بده سیمایت را و اگر فرصت بود کفش ها را بکن و آب بزن پایت را غیر از این چیزی نیست زندگی... آینه ای شفاف است تو اگر زشت و یا زیبایی تو اگر شاد اگر غمگینی شادیت را در یاب چون گل عشق بتاب تا در آینه هستی، گل هستی باشی دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم اما همينقدر قادرم بگويم كه به او نياز دارم تقد یم به در یا یی که خر وشش منم تقد یم به اتشی که سو زشش منم تقد یم به کسی که رازدارش منم و بلا خره تقد یم از من به عشق زود گذری که من و او خو اهان جدایی اش نبو دیم کاش می شد عشق را تفسیر کرد
خواب چشمان تو را تعبیر کرد کاش می شد همچو گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگیر کرد کاش می شد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد گفتی که به احترام دل باران شو گفتی ک ببوس روی نیلوفر گفتی که ستاره شو دلی روشن کن گفتی که برای باغ دل پیچک باش گفتی که برای لحظه ای دریا شو گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گفتی که بیا واز وفایت بگذر گفتم که بهانه ات برایم کافیست دلم براي کسي تنگ است دو چشم بی قرارت را ، به یادم خوب حک کردی نپرس از من تو ای هم درد، چرا این گونه دل سردی نبین تو خنده ها یم را ، دل من تلخ گریان است میان بهت چشمانت ، نگا هم سخت حیران است در این تنها یی ا فسوس ،نخواه گیرم دو دستت را مشو خیره به چشم من بگیر ، از من نگاهت را به زیر سایه ی تردید ،مخواه عاشق شوم آسان مخواه باور کنم دل را ،دلم خون است از یاران در این نامردی دوران ، شکستن درد جانکاهی ست رسد روزی که گویی تو ، دلم سودا گر آهی ست گذشته تا ابد با ماست ، مشو دلخور ز چشمانم که من در این شب افسوس ، همیشه وصل بارانم به پاس سال ها دوری ، دلم مات نگاهت شد ولی افسوس به جای من ، جدایی غمگسارت شد دفتر خاطرات تنهایی ام از مشقهای دلتنگی عاشقانه تو پر شد... وقتی که دست هایت ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری حتی بی هیچ حسرتی دیگر چه بیم آن که تو را آفتاب و ماه ننوازند؟ وقتی میعادی نباشد رفتن چرا؟ *** آه که چقدر فاصله ی ما دور است! فکر می کنم هیچ وقت نرسی و من در کنار این دنیا تنها بمانم و تو همیشه منظره ی من باشی. *** مگر غرورها رابرای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم؟ دکتر علی شریعتی نام من عشق است آیا می شناسیدم؟ زخمی ام ـ زخمی سراپا می شناسیدم؟ با شما طی کرده ام راه درازی را خسته هستم خسته آیا می شناسیدم؟ راه ششصد ساله ای از دفتر "حافظ" تا غزل های شما!ها می شناسیدم؟ این زمانم گر چه ابر تیره پوشیده است من همان خورشیدم اما می شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا می شناسیدم؟ می شناسد چشم هایم چهره هاتان را همچنانیکه شما ها می شناسیدم *** ایچنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیم به حاشاها می شناسیدم! من همان دریایتان ای رهروان عشق! رودهای رو به دریا! می شناسیدم اصل من بودم بهانه بود و فرعی بود عشق "قیس" و حسن "لیلا" می شناسیدم در کف "فرهاد" تیشه من نهادم من! من بریدم "بیستون" را می شناسیدم مسخ کرده چهره ام را گر چه این ایام با همین دیدار حتی می شناسیدم *** من همانم مهربان سال های دور رفته ام از یادتان؟یا می شناسیدم؟ از حسین منزوی عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. . بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثل بارون تو چشاتم مثل غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ. زندگی چون گل سرخی است پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف یادمان باشد اگر گل چینیم خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان صفایی بده سیمایت را و اگر فرصت بود کفش ها را بکن و آب بزن پایت را غیر از این چیزی نیست زندگی... آینه ای شفاف است تو اگر زشت و یا زیبایی تو اگر شاد اگر غمگینی شادیت را در یاب چون گل عشق بتاب تا در آینه هستی، گل هستی باشی امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم... امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود... می خواهم هر گاه تنها شدیم با هم برایت بگویم که چقدر تنهایم عبور لحظه هایی که مثل امواج دریا مرا با لا و پایین می برند با خود ومن که چقدر حجم صبرم پر شدست ازانتظار چقدر هوای دم کرده ی این شهر حالم را بد می کند. من در خلوت خود با خیال تو رنگین ترین سفره ها را چیده ام رویایی ترین مهمانی را با حضور بی حضور تو داشته ام. من در خلوت خود بار ها زین فراق طولانی باریده ام دفتر دلتنگی هایم را بخوان برگ برگش را تو می دانی فقط این را بار ها برایت خوانده ام نازنین: دلم عجیب بی تو می گیرد برای عزیزترینم..... می نویسم برای تو که دوستت دارم برای تو که معنای واقعی عشق ودوست داشتن را با قلب پر از عشقت در ذره ذره ی وجودم نهادی. از عمق قلب پاک وعاشقم می نویسم ...... برای تو که گرما بخش وجودمی..... ای عشقم...... تو را می خواهم وعاشقانه دوستت دارم.
آخرین دست به قلمان با عشق دعا کن اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کن راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!! عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دائم به آن نیرو بخشی یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ، قطره قطره به آن برسد وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید: " تو را نمی شناسم " قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟ چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن، به درد و دل دیگران گوش دادن و ..... . خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن. او در درون توست مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است اما چون عاشق و معشوق یکی شوند لفظ عشق می ماند و بس با یه رنگ سرخ و زیبا مثل برگای شقایق تو کتاب عشق نوشته غم و غصه واسه عاشق نوشته عاشق همیشه تو یه بحر غم میمونه دل عاشقم نمیشه آوازه شادی بخونه آخه اونکه جون قلبش تو یه زندونی اسیره تو یه این زندون نباشه تفلکی دلش می گیره این دل عاشق همیشه واسه یارش بی قراره واسه برگشتنه یارش همیشه چشم انتظاره دل اون خیلی شبارو مونس قصه و درده تنوره شادی قلبش عمریه خاموش و سرده میشه خوند از تو نگاهش همه ی دردارو با هم چشماشم همیشه داره رازه غصه ها رو با غم تو کتاب عشق نوشته عاشقا ساده و پاکن تو یه راه عشق همیشه ساده ساده مثل خاکن عاشقا همیشه پاکن تا همیشه سینه چاکن!!!. ای سر چشمه ی محبت فداي مهربونيات چه ميكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نام رو واست نوشت حال منو اگه بخواي رنگ گل هاي قاليه جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه ابرها همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از قصه هاهرچي بگم جونه خودت بازم كمه ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون فداي تو نمي دوني بيتو جه دردي كشيدم حقيقت واست ميگم به آخر خط رسيدم نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت براي مهربونيات نوازشت بوسيدنت بخاطرت مونده يكي هميشه چشم براهت يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم داغه دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم وقتي نيستي چكنم با اين دل بهونه گير دل تنگتم نامه رسان خبر داد کز یار نامه دارم كاش درد جدايي ساده بود بي تو بودن بي تو ماندن ساده بود رسوای عزیزم کاش میشد زیر باران غمت خیس شد کاش میشد به نجابت لاله رسید وهمچون قطرهای اشک ماه از میان چشمانت چکید بگذار تا تنهاییم را با تو قسمت کنم بگذار در محراب نگاهت دو رکعت نماز عشق بخوانم بگذار در هوای تو بمیرم تو غریب... تو غریبترین و آشناترین نوای قلب منی کاش میشد در قاب نگاهت مصلوب شد از راه دور میروی بی سلام و بی خداحافظی در انتظار طلوعت به غروب مینشینم ماه من روی مپوشان نه سلامت را میخواهم نه خداحافظیت را تو فقط نگاهم کن دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری! دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق! دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز شاید مرا بخواهی! دوستت دارم از تمام وجودم،با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بیشتر از آن چه تصور می کنی! دوستت دارم چون چشمانت این حقيقت قلبم را باور دارد! دوستت دارم چون که یاری ام می کنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم! دوستت دارم چون تو با اعتماد و اطمینان کلید قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی! دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش پر از روشنایی می کند! دوستت دارم چون تو اولین و آخرین معشوق من می باشی! من نیز تا آفتاب زندگیم در پس افق غروب نکرده است،همیشه،همه جا و هر لحظه به یاد تو خواهم بود و دوستت خواهم داشت قمار عشق پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم برگي و ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين بازي شروع شد حاكم او بود و من محكوم همه برگهايم رفتند و سه برگ بيش نماند برگي از جنس بازي در دست من افتاد عشق حكم آمد از جنس چشم سياهش زندگي باختم كاش درد جدايي ساده بود بي تو بودن بي تو ماندن ساده بود چقدر سخته چقدر سخته و به جاش يه زخم هميشگيرو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري. چقدر سخته كه يكبار زير آوار غرورش همهي وجودت له شده. چقدر سخته اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي. چقدر سخته خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته تو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي. گل من باغچه نو مبارك. قسم به عشقمــــــون قسم همش برات دلواپســــم قرار نبــود اینجوری شه یه هو بشی همه کســــم راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شــدم شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم. به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری چگونه عمری از احساسه عشق شدی فراری نگاهم کن دلم راعاشقانه هدیه کردم تو دریا باشو من جویبار عشقو در تو جاری من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمیترسم. من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها میترسم. راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم. من از عمق رفاقتها من از لطف صداقتها من من از بازیه نور در سینه ی بی قلبه ظلمتها نمیترسم؛من از حرفه جدایی ها برگه آشنایی ها من از میلاد تلخه بی وفایی ها می ترسم. راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم. شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم. پرندگان آشیان خود را وداع میگویند وبدرقه ی خورشیدرا در آستانه ی هجرت به پرواز در می آورند. لحظه ای بود سرشار از سکوت... قلبی باخته در کار عشق در خاموشی صدا فریاد یا خدا میکرد. آسمانی بی تاب... نیمه ای از خورشید... فصل کوچ مرغان... لحظه ی پرواز است. در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبهيه دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم خسته و دربدر شهر غمم هنوزم در پی اونم که می شه عاشقش باشم مث دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاههای پر از مهرش پناه خستگیم باشه می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا باشه هنوزم در پی اونم که اشکهامو روی گونم با اون دستهای پرمهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بزار دستهاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای ترو می خوام خدایا عشق من پاک درسته عشقی از خاک منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاک آزادی اوج عشق است و عشق یعنی رها کردن و من امروز رهایت کردم از هر قید و بندی که عشق و من به پایت بسته بودیم رهایت کردم و بار سفر بستم ولی با خود نه یک عکس، نه یک خط و نه حتی نشانی از تو می گیرم من اما با خودم عشقم ، امیدم رویاها و خاطراتم را درون سینه خواهم داشت اگر که نتوانستی خودت را، لحظه های بودنت را، نگاهت را و دستانت را به من هدیه کنی در عوض جدایی را، صبر را، درد را وهجران را چه عاشقانه بر من هدیه کردی اگر زندگیت را، فرزندانت را و آینده ات را با من قسمت نکردی در عوض عشق را ، دلتنگی را و سایه بان بی کسی را چه خوب با من به قسمت نشستی ولی من از که گلایه می کنم؟ از تو؟ نه که این رسم عشق است و دلدادگی سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني، شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني، اه باران من سراپاي وجودم اتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني زنان در سنین مختلف: 8 سال : اونو رو تخت می برن و براش داستان می گن! 18سال : یه اون داستان می گن تا ببرنش رو تخت! 28 سال : برای بردنش رو تخت احتیاج به گفتن داستان نیست! 38 سال : برات داستان میگه تا تو رو ببره رو تخت! 48 سال : براش داستان می گی تا تو رو نبره رو تخت! 58 سال : یه داستان باید جور کنی تا از رو تخت بتونی فرار کنی! عشق چيست؟ 3 ثانيه نگاه، 3 دقيقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنايي، 3 هفته وفاداري، 3 ماه بيقراري، 3 سال انتظار، 30 سال پشيماني یک بار سکوت سرد لب را بشکن چون نور بتاب و قلب شب را بشکن بنگر که تمام واژه ها منتظرند پس چینی عمر درد و تب را بشکن اولين نامه من... بر ماسه ها نوشتم هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده عشق را تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري اينو بدون که اگر کسي وارد زندگيت شد و رفت علاوه بر اينکه يه خاطره به جا ميذاره ميتونه يه تجربه هم به جا بذاره
هر کس را که دوست داری به حال خود رهایش کن اگر باز گشت بدان ازآن توست و اگر باز نگشت بدان ازاول عشقه تو نبوده.... 
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم 
من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد
هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم . چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی ها . خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونیهام نشونی . پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور . خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست . موندی و راه چاره نیست
اگر که هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسودها از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه بمونه خورشید
رفیق من . رفیق خوب روزها
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
ازكجا آغاز كنم بيان قصه أي راكه گوياي عظمت و شكوه يك عشق با شد ؟
قصه شيرين كه ازدريا كهنسال تراست
حقيقتي ساده ازعشقي كه او برايم به ارمغان مي آورد
ازكجا آغاز كنم ؟
واو همانند باراني تابستاني كه زمين رابه سطحي درخشان مبدل ميسازد،
به دنيای من راه پيدا كرد وزند گيم رادرخشان ساخت
او به د نياي خا لي من مفهوم بخشيد
او قلب مرا لبريز ميكند
او دل مرا با احساس خاصي لبريز مي كند
با آواي فرشتگان وتخيلات نالوده
او روح مرا از عشقي والا وبيكران سر شار مي سازد
همانگونه كه هر كجا بروم تنها نخواهم بود
با وجود او چه كسي مي تواند تنها باشد؟
راستي اين عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت ؟
يا مي توان عمر عشق را با مبناي روز وساعت سنجيد ؟
اكنون جوابي ندارم

او قلب مرا لبريز مي كند.

تقد یم به تو![]()
باران شدم وبه روی گل تابیدم
ازعشق تو گونه های او بوسیدم
من هم چو گل ستاره هاتابیدم
بریاسمن نگاه تو پیچیدم
دریاشدم وتو را به ساحل دیدم
مجنون شدم وز دوریت نالیدم
گل دادم وبا ترنمت روییدم
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
معنای لطیف عشق را فهمیدم
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

کسی صدایم میزند
و من تنها به احترام دل عاشقت
کنار خلیج نام عاشقانه تئ لنگر می اندازم
دل نوشته هایم
راز دل پریشانم را رسوا میکنند...
و من
آواره سرزمین رویاهایم میشوم....
هیچ کس نمیدانست
تو ...تنها بهانه مشق عشق من بودی و هستی....




































عاشقانه...
مطلبی در مورده ولنتاین:
sms:
حسین تهی:
تست هوش:
عاشورا...
بازهم رپ:
رمز بوسه....
در یک غروب:
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
زان ساقی محبت جامی حواله دارم
از شهر عاشقان و از کوچه محبت
بهرم پیام داده آن مهربان نگارم
زهر جدایش را دیریست سر کشیدم
بهر زیارت او من چشم انتظارم
ناباورانه ماندم در این دیار غربت
اما برای رفت هر لحظه بیقرارم
یارا قسم به عشق و بر هر چه پاک باشد
مهرت برون نگردد از قلب دردبارم
نامت به روی لبها جاریست در شب و روز
همراه نازنینم امید روزگارم
فکرم فقط پیش تو
که از همه عزیزتری
![]()
روزهای با هم بودن
یه روزی از یاد نبری
![]()
اینو بدون از ته دل
خیلی دوستت دارم ولی
![]()
میکشمت اگه یه روز
بری سراغ دیگری
![]()
تا وقتی تو کنارمی
من هیچی رو کم ندارم
![]()
اون روزی که بخوای بری
دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت!

شبم از هرچی شبه سیاه تره
زندگی زندون تلخ کینه هاست
تو دلم زخم هزارتا خنجره
چی میشد اون دستای کوچیک و گرم
رو سرم دست نوازش میکشید
بستر تنهایی و سرد منو
بوسه گرمی به آتیش میکشید
چی میشد تو خونه کوچیک ما
غنچه های گل غم باز نمی شد
چی میشد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد
من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هر چی شبه سیاه تره...
تا همه بدانندسياه بخت از اين دنيارفتم
دوست دارم هنگام مرگ دستانم بيرون ازتابوت باشد
تاهمه بداننددست خالي ازاين دنيا رفتم
دوست دارم هنگام مرگ چشمانم بازباشد
تا همه بدانند چشم انتظار ازاين دنيارفتم
ودرآخردوست دارم
هنگام مرگ تكه يخي برتابوتم باشد
تابه جاي ياربي وفايم گريه كند
وبلاگه زیبایی بود پست جدیدت هم زیبا بود
امیدوارم همیشه زیبا باشه
به وبلاگه من بیا تا شبگردی کنیم و عاشق شویم
![]()
اولين نامه تو.....
اولين برگ سفر نامه عشق من و توست.
و در اين پندارم....كه اگر عشق سر آغاز وجودست.. كه هست...
آخرين نامه من....
آخرين نامه تو....
آخرين برگ وجود من و توست..
درياي هستي من
از عشق توست سرشار
اين را بياد بسپار
بر ماسه ها نوشتي
اي رهسپار شيرين
اين ارزوي پاكيست
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |






